تبليغاتX
دختر شرقی
مطلب را به بيشترين بفرستيد: Bishtarin

خیلی دلم میخواد در مورد حس قشنگی که همه در موردش صحبت میکنن بنویسم. حس قشنگ روزه گرفتن. از لحظه های زیبای افطار...از احساس غرور قشنگی که به آدم میگه آفرین تونستی یه روز دیگه هم روزه بگیری... از وقت افطار که وقتی میخوای روزه ات رو باز کنی احساس بزرگی و سربلندی میکنی. احساس میکنی حالا که خدا این نعمتو بهت داده تا بتونی گرسنگی رو تحمل کنی تو هم باید جبران کنی. از وقت سحری خوردن که با خوشحالی به استقبال یه روز جدید میری تا صبر و تحمل رو تجربه کنی...و صد افسوس که من نمیتونم این حس قشنگ رو تجربه کنم.....

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 16:50 توسط نگار |

مطلب را به بيشترين بفرستيد: Bishtarin

  از همه کسانی که تولدم رو تبریک گفتن ممنون. به همه تون سر میزنم. این سورپرایز شماها اشکمو روز تولدم در آورد البته اشک خوشحالی..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 15:27 توسط نگار |

مطلب را به بيشترين بفرستيد: Bishtarin
سلام من مامان نگارم ... دوشنبه تولد نگاره و من دلم میخواد برای دوشنبه یه عالمه کامنت تولد مبارک داشته باشه... ممنون میشم اگه با کامنتاتون خوشحالش کنید...

نگار قشنگم دختر گلم تولدت مبارک سالهای سال شاد و سلامت باشی عزیز دلم...

<img src='http://img.villagephotos.com/p/2005-7/1055531/tavalod.gif' >

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 19:16 توسط نگار |

مطلب را به بيشترين بفرستيد: Bishtarin

یه دایی خیلی بانمک دارم به اسم علیرضا که الان دانشجوی مهندسی کشاورزیه. پارسال خونه مون بود و داشت لوسترهامون رو نصب میکرد هی روی چهارپایه که بود گفت یکی یه کهنه گردگیری به من بده و ما همه مشغول کارهای دیگه بودیم و توجهی بهش نمیکردیم که یه دفعه گفت نمیدین؟ و جلوی چشمهای بهت زده ما شلوار کوتاهی رو که پاش بود ( که البته شلوار کوتاه بابام بود!!!) رو پاره کرد و یه تکه شو برداشت و گفت از تولید به مصرف!!!  و تا آخر کارش هر بار کهنه خواست یه تکه دیگه شلوارو پاره کرد و ..... ما دیگه فقط میخندیدیم!!!

پی نوشت: ممنون که بهم سر میزنید. امسال رفتم اول راهنمایی و یه کم درسها زیاد شده .منم که شاگرد زرنگ  ... الانم خیلی ذوق درس خوندن دارم یه کم که افتادم رو روال بهتون سر میزنم.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 18:43 توسط نگار |