خیلی دلم میخواد در مورد حس قشنگی که همه در موردش صحبت میکنن بنویسم. حس قشنگ روزه گرفتن. از لحظه های زیبای افطار...از احساس غرور قشنگی که به آدم میگه آفرین تونستی یه روز دیگه هم روزه بگیری... از وقت افطار که وقتی میخوای روزه ات رو باز کنی احساس بزرگی و سربلندی میکنی. احساس میکنی حالا که خدا این نعمتو بهت داده تا بتونی گرسنگی رو تحمل کنی تو هم باید جبران کنی. از وقت سحری خوردن که با خوشحالی به استقبال یه روز جدید میری تا صبر و تحمل رو تجربه کنی...و صد افسوس که من نمیتونم این حس قشنگ رو تجربه کنم.....![]()
از همه کسانی که تولدم رو تبریک گفتن ممنون. به همه تون سر میزنم. این سورپرایز شماها اشکمو روز تولدم در آورد البته اشک خوشحالی![]()
..
نگار قشنگم دختر گلم تولدت مبارک سالهای سال شاد و سلامت باشی عزیز دلم...

یه دایی خیلی بانمک دارم به اسم علیرضا که الان دانشجوی مهندسی کشاورزیه. پارسال خونه مون بود و داشت لوسترهامون رو نصب میکرد هی روی چهارپایه که بود گفت یکی یه کهنه گردگیری به من بده و ما همه مشغول کارهای دیگه بودیم و توجهی بهش نمیکردیم که یه دفعه گفت نمیدین؟ و جلوی چشمهای بهت زده ما شلوار کوتاهی رو که پاش بود ( که البته شلوار کوتاه بابام بود!!!) رو پاره کرد و یه تکه شو برداشت و گفت از تولید به مصرف!!! و تا آخر کارش هر بار کهنه خواست یه تکه دیگه شلوارو پاره کرد و ..... ما دیگه فقط میخندیدیم!!!![]()
پی نوشت: ممنون که بهم سر میزنید. امسال رفتم اول راهنمایی و یه کم درسها زیاد شده .منم که شاگرد زرنگ ... الانم خیلی ذوق درس خوندن دارم یه کم که افتادم رو روال بهتون سر میزنم.