همه چيز از اون روز شروع شد... اون روز معلم نداشتيم و مديرمون اومد سر كلاسمون و شروع كرد حرف زدن و توضيح دادن در مورد امتحان نهايي و بخش نامه هايي كه اومده بود و مربوط به دانش آموزا ميشد و آخرشم ثبت نام براي سمپاد (سازمان ملي پرورش استعداد هاي درخشان) اولش ماها جدي نگرفتيم و گفتيم اگه وقت شد و اينا ميريم و يه امتحاني ميديم ببينم سطح علمي مون در چه حده!!! يكي دو روز بعد زينب بهم زنگ زد و گفت نميدونه چرا تلفنشون قطع شده و مخابرات وصلم نميكرده...
ازش پرسيدم دبيرستان ميخواد كجا بره چون خيلي دوست دارم با هم باشيم. گفت كه امتحان ورودي فرزانگان رو ميده و اگه قبول بشه كه ميره و اگه نه م كه هيچي. زينب 3ساله كه ميره كلاساي انديشمند و اونجا رياضي و علوم سالاي بالاتر رو باهاشون كار ميكنن. به خاطر همين خيلي اميدواره به قبول شدن...
حالا من ميخوام در حد خودكشي اين روزا درس بخونم كه برم فرزانگان. تعريفش رو از همه شنيدم. به خصوص يه منبع معتبر!! من درسا رو در حد كتاب خودمون فولم اما اين آزمونا خلي بالاتر از سطح كتاب برگزار ميشه. درستشم همينه. در هر حال اين روزا اينترنتم برام ارزشش رو از دست داده و تموم ذهنم شده فرزانگان. به خاطر همين كمتر ميام و متاسفانه بعيد ميدونم بتونم به كسي سر بزنم چون بايد از تك تك ثانيه هام براي كار كردن استفاده كنم كه بعده ها حسرت وقتي كه بيخود توي اين يكي دوماه گذاشتم پاي اينترنت رو نخورم. اولين آزمون وسط خرداده پس تا اونموقع خيلي تو اينترنت كم كار ميشم. شايد همون هفته اي يه بار آپ كنم شايدم نه ولي در هر حال وبلاگم رو نميبندم و همچنان به نوشتن ادامه ميدم حتي اگه بشه سالي يه بار...
درسايي م كه توي امتحانن اينا: رياضي و علوم و ادبيات و ديني. اگه فقط سوم راهنمايي بود باز يه چيزي ولي چون هر سه سال راهنمايي رو امتحان ميگيرن يه كم اوضاع فرق ميكنه. من پارسال با هزار بدبختي و نفرت علومم رو ميخوندم و به قدري از اين درس بدم ميومد كه وقتي امتحان ترم دوم رو داديم و اومديم خونه كتاب علومم رو ريز ريز كردم. اين حركت خيلي بهم حال داد ولي حالا بايد نه تنها اون رو بخونم بلكه بايد سال اول رو هم دوباره بخونم. اما زياد ناراحت نيستم چون ادم وقتي يه هدفي داشته باشه ديگه بقيه ي چيزا براش مهم نيست. مث پارسال خرداد كه مث اسب درس ميخوندم براي اين كه معدلم بيست شه و بتونم با خيال راحت هر مدرسه اي خواستم برم. هرچند اخرش به خاطر محدوده ي خونه مون كه به مدرسه ي زينب نميخورد نتونستم برم پيشش اما امسال همه چيز بستگي به خودم داره. منم اگه بدونم با شبانه روز يه ساعتم خوابيدن و قيد اينترنت رو زدن ميتونم به هدفم برسم اين كارا رو ميكنم....
پی نوشت: از شکلک استفاده نکردم چون وقتش رو ندارم. با این که از پست بدون آیکون متنفرم ولی خب همه چیز برام تغییر کرده... همه چیز...