* این یکی از خاطرات بابامه که دیدم حیفه جماعت وبلاگخون ازش بی خبر باشن
:
اون موقع ها يه مدير عامل داشتن كه خيلي دهن بين بود
. يكي از كارمندام استاد زير آب زني بود و از اين اخلاق مديره سو استفاده ميكرده و هي فرت و فرت زير آب اين و اون رو ميزد
. يكي از بچه هاي شركت كه خيلي از اين يارو زير آب زنه بدش ميومده يه نقشه ي معصومانه طرح ميكنه
كه حداقل دل خودش و دوستاش خنك شه ( گويا طرف مث من استاد نقشه هاي معصومانه بوده
!!!) مواد لازم براي اجراي اين نقشه ي معصومانه هم چيز زيادي نبوده . فقط و فقط تعدادي سوسك مرده و ترجيحا كثيف!
نقشه بدين صورت بوده كه هر بار ابدارچيه ميخواسته براي زير آب زنه چايي ببره اول چايي رو ميبرده پيش اين كارمنده اينم يه دونه از اون سوسكا رو مث ليپتون ميزده توي چايي اون بدبخت و بعد از اين كه قشنگ سوسكه حموم ميكرد چايي پاستوريزه به خدمت جناب آقاي زير آب زن ميرسيده
... از اين جماعت ابدارچي بايد ترسيد ها
...
** يك دفترچه ي مزخرف اموزش پرورش برامون تنظيم كرده بود كه اگه ميخواستيم پُرش كنيم كلي وقت رو ميگرفت
. اسمش رو گذاشته بودن دفترچه ي سلامت ولي هركي ميفتاد دنبال كاراي اين دفترچه يقيقا سلامتي ش در خطر بود
. يه دفترچه صدبرگ!! داده بودن دستمون و هر صفحه ش مخصوص يه درد و مرض بود
. اونم كي؟ اواخر ارديبهشت. خير سرمون نميدونستيم درس بخونيم
يا از آخرين روزاي ازاديمون به شدت استفاده كنيم
كه تا يه ماه بعدش به شدت درگير بوديم يا اين كه بريم دنبال كاراي اين دفترچهه؟
خود ناظمه گفت برين پيش دكتر عمومي بگين همه ش رو يه امضا ببزبنه و بنويسه كه سالمين
وگرنه دبيرستان ثبت نامتون نميكنه ...
ما رفتيم پيش يه دكتري كه دم خونه مون بود. هي اين دفترچه رو ورق زد و گفت من از كجا بفهمم كه غده تو معده ت نيست؟ بايد يه عكس از معده ت بندازي، من از كجا بفهمم فلان مشكل رو داري يا نه؟ بايد فلان ازمايش رو بدي
... خلاصه كلي آزمايش و ام ار اي و سي تي اسكن و عكس گروهي و پرسنلي و ... از تك تك اعضا و اجزاي بدنمون بايد ميگرفيتم
... هر چي گفتم بابا من ميدونم هيچ درد و مرض خاصي ندارم شما کافیه یه امضا کنی
. گفت نه نميتونم امضا كنم
... ما بيخيال اين آزمايشا و اينا شديم و گفتيم فعلا دندون پزشكي و بينايي سنجي رو بريم تا ببينيم بعدش چي ميشه...
رفتيم يه دندون سازي كه تو كوچه ي بغل خونه مونه . من هر موقع دندونام رو ميديدم خودم كيف ميكردم
بنابراين وقتي نشستم روي صندلي دندون پزشكي پیش خودم گفتم الان دكتره شروع ميكنه به به به و چهچه كردن و ميگه اين دندوناش مشكلي نداره كه
. چرا اوردينش اينجا و
... اما زهي خيال باطل. تا دهنم رو باز كردم گفت اين دندون بايد پُر شه اين يكي م همين طور اون يكي م همينجور. اينم كه لازم داره و
... من همينجور داشتم تعداد پر كردنيا رو تو ذهنم حساب ميكردم كه به يه نتيجه ي جالب رسيدم. بايد 11 تا از دندونام رو پر ميكرد
. اصلا باورم نميشد مامانم كه داشت سكته ميكرد
.فقط يه سوال ذهنم رو مشغول كرده بود: مگه من سر جمع چند تا دندون دارم كه 11 تاش رو بايد تو اين سن پر كنم؟
چند روز بعد رفتيم پيش دكتر خودمون كه گفت: اين كه هيچ كدوم از دندوناش پر كردن نميخواد. كدوم ابلهي اين دندونا رو پر ميكنه؟ 
بعدشم رفتيم چشم پزشكي كه اونم گفت يه ذره چشمم ضعيف تر شده
. منم گير داده بودم كه الا و بلا بايد منو ببري شنوايي سنجي
. ميترسم مادرزادي كر باشم و خودم خبر نداشته باشم 
پ.ن: ایندفه شمال نرفته بودیم. استثنا رفته بودیم جنوب
. حالا جریان اون رو هم بعدا مینویسم 
پ.ن۲: شنبه : سرماخوردم... کمی تا قسمتی حالم بده. در نتیجه یه کم طول میکشه تا حالم جا بیاد و دوباره اپ کنم 
پ.ن۳ دو شنبه ۸ مهر: اصلا وقت اپ کردن ندارم
به صورت جنازه میرسم خونه
... باید یه کم استراحت کنم و بعد بشینم سر درسم
. تازه کتفمم درد میکنه و نمیتونم خیلی پای کامپیوتر بشینم
و این برای من یعنی فاجعه
)اگر ۴ شنبه رو تعطیل کنن منم میشینم سه شنبه آپ میکنم
.
خودمم باورم نميشه بعد از حدودا سه ماه دوباره برگشته باشم
. دلم براي همه خيلي تنگ شده بود ولي چه كنم كه تو پرهيز بودم
. واقعا به خاطر دوستاي خوبي كه دارم به خودم مي بالم
. كسايي كه بعد از 3 ماه هم منو فراموش نكردن. از همه تون ممنونم. ميدونستم اينقدر دوستاي خوب خوب دارم غلط ميكردم برم
.
از شرايط حرف زده بودم
. الان شرايط عوض شده. تا حد زيادي به اون شرايطي كه ميخواستم نزديك شده اميدوارم به زودي هموني بشه كه ميخوام
(رو که نیست
). اما از همينشم خیلی راضي م و بايد تا عمر دارم نذرام رو ادا كنم 
بعدشم فکر نکنین نگار بعد از یه مدت اومده و آدم شده
( دور از جونم
) و دیگه از این رنگایی که اصلا به هم نمیان استفاده نمیکنه
و دیگه عشق آیکون از سرش افتاده
و دیگه مظلوم شده
( البته این مورد رو که قبلا هم بودم
) من همونی م که قبلا بودم 
پ.ن: فردا ظهر داریم میریم مسافرت و شنبه ساعت ۱۱ شب راه میفتیم و گمونم ۱ یا ۲ برسیم... اونجا به هیچ وجه من الوجوه به اینترنت دسترسی ندارم
. برگشتم به همه سر میزنم و یه پست درست و حسابی! میزارم 