تبليغاتX
دختر شرقی - طبق معمول درهم!
مطلب را به بيشترين بفرستيد: Bishtarin

* ساحل جونم   ، عزيز دلم غصه نخوريا . هيچي نيست من مطمئنم زن عمو سالم تر و سر حال تر از هميشه برميگرده خونه ... زن عموي خوشگل و مهربونم رو امروز عمل ميكنن. براش دعا كنين

 ** 5 شنبه كه ميخواستيم بريم خونه ي مامان جونم رفتم پيش نگار و گفتم محض تنوعم كه شده هر مدلي كه عشقت ميكشه به اين موهاي من بده  ( خودم خيلي اعصابم نميكشه با موهام ور برم  ) ... بعد از يه كم نگاه كردن! به من ( نه اين كه تو اين 5 سال منو نديده بود ) اعلام كرد كه چه مدلي بيشتر بهم مياد و شروع كرد... هي يه ذره به موهام پوش ميده يه خروار قسمم ميداد كه اونجا از در و ديوار بالا نرم و شيطنت نكنم . دوباره يه ذره ديگه موهامو پوش ميداد و به 124 هزار پيامبر قسمم ميداد كه با پدرام شوخي شهرستاني! نكنم كه موهام خراب نشه و پوشش نخوابه و ... وقتي رسيديم خونه مامان بزرگم كلا پوش موهام خوابيده بود . بدون اين كه هيچ حركت اضافه اي كرده باشم. گفتم اگه نگار موهاي منو ببينه يقينا گريه ش ميگيره . رسيديم اونجا و ساحل (دختر عموي نازنينم)  و آتنا ( دختر عمه ي خوبم) افتادن به جون موهاي منو و با تافت نگهش داشتن . جمعه م كه ميخواستم برگردم خونه مون يه بار ديگه آتنا موهامو پوش داد و تافت رو تقريبا رو سرم خالي كرد. جوري كه وقتي فرداش دست ميزم كه كف سرم دستم ميچسبيد ... ولی در کل از اون مدل خوشم اومد

*** 5 شنبه قرار شد شب خونه مامان بزگرم اينا بمونم. شب وقتي عموم و مامانم اينا رفتن پدامم تا دم در رفت كه بدرقه شون كنه . وقتي اومد بالا و در زد كه يكي در رو براش باز كنه فقط من توي هال بودم. لاي در رو بيست سانت باز كردم و دوباره در رو بستم، دوباره لاي در رو بيست سانت باز كردم و دوباره بستم . دلم براش سوخت و بار سوم در رو كامل باز كردم. وقتي منو ديد يهو ماتش برد . بعد از دو ثانيه روش رو كرد طرف در ساختمون و در حالي كه ميخواست بره پايين گفت: اِ اِ اِ دايي دايي... حالا نوبت من بود كه ماتم ببره كه بچه چرا يهو جني شد   كه ادامه داد: دايي اینو جا گذاشتي دايي بيا اينو ور دار ببر                                      

**** وقتي ميرسم خونه بعد از عوض كردن لباس مدرسه فقط ميشينم پاي كامپيوتر   و وقتي يه كم خستگي م در رفت ميرم تو اتاقم و خودم رو پرت ميكنم رو تختم و به مفهوم واقعي كلمه پخش ميشم رو تختم...  خيلي خسته م ...

***** به شدت قاطي كردم و همه برنامه هام با هم قاطي شده. خودمم به هم ريختم و نميدونم چه جوري از اين وضعيت خلاص بشم ... دلم ميخواد برم يه جايي كه هيشكي دور و ورم نباشه. تنهاي تنهاي تنها باشم. همه جا ساکت ساکت ساکت باشه و تاريك تاريك تاريك. در ضمن بارونم بیاد: شدید شدید شدید. منم برم قدم بزنم اروم آروم آروم. شايد اونجوري احساس آرامش كنم. دلم میخواد کله م رو محکم بکوبونم به دیوار بلکه عقلم برگرده سر خونه زندگی ش و بیاد سر جاش. دارم دیوونه میشم 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:11 توسط نگار |