يه نگاهي به پستاي قبلي ميندازم... بعدش ميرم سراغ نظراي قديمي... هي يادش به خير
. بازم خوندن بعضي از نظرات يه لبخند روي لبام ميشونه
... ديدن وبلاگاي كه بسته شده باعث ميشه يه بغض مزاحم توي گلوم پيداش شه... پيش خودم فكر ميكنم جقدر دلم براي نوشته هاي فلان وبلاگ تنگ شده
... يادش به خير... حالا كه فكر ميكنم بايد با همه ي اين خاطرات خداحافظي كنم يه جوري ميشم. يه حالتي بين خوشحالي و ناراحتي
. خيلي خاطرات خوبي داشتم تو اين مدت. دوستاي فوق العاده اي پيدا كردم اما...
چند بار خواستم وبلاگمو ببندم اما هميشه به صورت موقت ميرفتم... اين رفتنم ديگه فرق داره . دارم ميرم كه برم
.ديگه اين خونه مجازي برام هيچ لطفي نداره. توش احساس آرامش نميكنم
. در كل راحت نيستم ديگه
. شايد يه خونه مجازي ديگه درست كردم، با اسم مستعار... نميدونم ولي شايد يه روزي اينكار رو كردم. تنها چيزي كه ميدونم اينه كه ديگه نميخوام اين جا رو آپ كنم. هر از چند گاهي ميام و نظراتم رو چك ميكنم اما اپ نخواهم كرد
...
دوستايي كه تا الآن پاي ثابت وبلاگشون بودم ميتونن مطمئن باشن كه همچنان به وبلاگشون خواهم رفت
... اگه كسي خواست ادرس خونه دومم رو داشته باشه يه نظر بزاره كه اگه خونه مجازي ديگه اي درست كردم ادرسشو بهش بدم
... اما كسايي كه آي دي م رو دارن (پرستو، راحيل، سها، مريم و ...) من آي ديمم عوض ميكنم و ديگه با اين قبليه آن نميشم. ولي توي id جديدم ادتون خواهم كرد
.
تو اين مدت دوستاي خيلي خوبي پيدا كردم. در عوض كسايي م بودن كه باهم اختلاف داشته باشيم... دارم ميرم كه يه كم راحت شم. ديگه نگم اخ اگه فلان چيزو بنويسم فلاني ممكنه فكر كنه منظورم اون بوده و
...
اينم يه پيغام كوچولو براي تك تك كسايي كه تو اين مدت ديدمشون و دوستشون دارم اين رو نه براي انجام وظيفه نوشتم و نه سرسري نوشتمش. روي تك تك شون فكر كردم و حرف دلم رو نوشتم (ميدونم يه كم طولانيه اما اگه حوصله ندارين همه ش رو بخونين فقط اسم خودتونو پيدا كنين و توضيح مربوطه رو بخونين) ( از اونجايي كه خانوما مقدم ترن اول از خانوم هاي گرامي شروع ميكنم)
:
پرستو جونم، واقعا برام مثل خواهر نداشته م بودي. خودت ميدوني كه چقدر دوستت دارم. اون موقع هايي كه ميفتادم رو فاز غرغر كردن و از زمين و زمان ميناليدم خيلي قشنگ به حرفام گوش ميدادي و ارومم ميكردي. به خاطر همه چي ازت ممنونم
مريم جونم، واقعا خوشحالم از اين كه دوست خوبي مثل تو پيدا كردم... اينم يكي از فايده هاي اين وبلاگم بود. توئم خيلي از اوقات سنگ صبور من شدي و به حرفام گوش كردي. ممنونم ازت
نگار عزيز، خيلي خوشحالم كه وبلاگتو ديدم. يكي از بهترين دوستاي اينترنتي م هستي
.
سها جون، هميشه وبلاگتو دوست داشتم و از خوندنش لذت ميبردم. اميدوارم كنكورت رو خوب بدي و مثل قديما پر كاري شي و تند تند آپ كني
راحيل عزيزم، هرچند به خاطر كنكور كمتر ميديدمت اما همونم غنيمت بود. هيچ وقت يادم نميره كه تا مدت ها فكر ميكردم پسري. چيه خب؟ مامانم كتاب اسم نوشته يا بابام؟ چه ميدونستم راحيل اسم دخترونه س؟!
راستي تو بودي كه منو چلچراغ خون كرديا
. اميدوارم هميشه موفق باشي و هر رشته اي دوست داري قبول شي.
نازلي جونم، هميشه هم خودت رو و هم وبلاگت رو دوست داشتم. برات آرزوي موفقيت ميكنم. فكر كنم توي اين يك ماهي كه نيستي حسابي دلم برات تنگ شه
رونيكاي مهربون، هميشه سعي كردم دوستي تو و نازلي رو براي خودم الگو قرار بدم. از وقتي رفتي خارجه ! كمتر آپ ميكني. دلم برات تنگ شده
ياراي عزيزم، تنها چيزي كه ميتونم بگم اينه كه خيلي دوستت دارم و خیلی خوشحال شدم که دیدمت
.
گلابتون عزيز، چيزي ندارم بگم جز اين كه دلم برات تنگ ميشه و برات ارزوي موفقيت ميكنم
.
شاذه جونم، هميشه از توانايي ت توي نوشتن لذت بردم. براي خودت و خانواده ت آرزوي سلامتي و موفقيت رو دارم
پت عزیزم، نوشته هات رو دوست داشتم و دوست خواهم داشت
. برات آرزوی موفقیت و سلامتی دارم ![]()
ساني عزيزم، يه بار بهت گفتم، بازم ميگم دلم براي نوشته هات خيلي تنگ شده... اما از اونجايي كه خيلي آدم قانعي هستم به همون چت كردنم راضي م
.
شهلا جون، وبلاگ خوبي داري . موفق باشي عزيزم
...
افسانه جونم، خوشحالم كه دوباره نوشتي. ديگه داشتم از ديدن پست جديد تو وبلاگت نا اميد ميشدم
سمي جان، برات آرزوي موفقيت دارم عزيزم
.
محسن، قدر نوشته هات رو بدون. خيلي ساده و روون مينويسي و همين باعث ميشه هر چي مينويسي جذاب باشه
. توي اين مدت از مصاحبتت ( درست گفتم ديگه؟) خيلي لذت بردم.ممنون
محسن، به يمن وبلاگت با خيلي از كتابا آشنا شدم. ممنونم و اميدوارم هميشه موفق باشي. در ضمن از مصاحبت ( كلمه ي ديگه اي براي رسوندن منظورم به ذهنم نميرسه!) با توئم خيلي لذت بردم
محسن، با اين كه رفتي اما خب شايد يه روزي برگردي و اين رو بخوني... اميدوارم هر جا كه هستي موفق باشي. در ضمن خيلي حيف شد كه وبلاگتو بستي. بيشتر از اون چيزي كه فكر ميكردم دلم براي نوشته هات تنگ شده. آخه ديگه كسي نيست كه باهاش به طور منطقي بحث كنم... يادش به خير
شهاب، از حرفات و نصايحت ممنونم. كمك بزرگي بودن
هم براي تو هم براي سارا ارزوي موفقيت دارم
امین، هميشه نوشته هات رو حس كردم.اون غمي كه تو نوشته هات بود رو درك كردم. از اين كه وبلاگت رو ديدم هم بسيار خوشحالم
يه وقت وبلاگت رو نبنديا. واقعا حيفه. آخه خيلي قشنگ مينويسي
اميد، قبلاها خيلي پُركارتر بوديا... اما هميشه مطالبت جالب بودن
ايليا، هميشه مطالبت رو دوست داشتم. هم باهاشون خنديدم و هم گريه كردم. بعضي وقتا حسابي باعث ميشدي برم تو فكر و بعضي وقتام در اوج ناراحتي يه لبخند روي لبام نشوندي ... ممنونم
امين، وبلاگت همچنان جزو وبلاگاي مورد علاقه م خواهد موند
. موفق باشي
.
پرهام، هرچند هر از گاهي نتونستم نوشته هات رو بفهمم
، اما در مورد اونايي كه فهميدم بايد بگم كه خيلي قشنگ بودن
.
كاوه، هيچ وقت كسي رو كه اينهمه سعي و تلاش كرد تا منو آدم كنه و بهم پاراگراف بندي كردن رو ياد بده
فراموش نميكنم
. آخه خيلي زحمت كشيدي تا عادتم دادي كه عين ادم بنويسم 
مهر مهربون، برات ارزوي موفقيت دارم
اگه كسي از قلم افتاد معذرت ميخوام. براي همه تون آرزوي سلامتي و موفقيت ميكنم ( از ته قلبم). اگه بدي از من ديدين حلالم كينن
...
پ.ن: سراغمو از مامانم يا فرانك نگيرين. هيشكي نميدونه كه يه خونه مجازي ديگه درست ميكنم يا نه؟ شايد همين امروز يكي ديگه درست كردم، شايد فردا شايد يه هفته ديگه شايد يه سال ديگه... معلوم نيست
پ.ن۲:توی دنیای واقعی من یه سری ادما رو تحمل میکنم. اونام منو تحمل میکنن. اما دیگه اینجا لازم نیست.اگه گفتم هر کی ادرس وبلاگ بعدی م رو میخواد بگه به خاطر این بوده که اگر کسی منو تو دنیای مجازی تحمل میکنه دیگه مجبور نباشه تحملم کنه...
خداحافظ
...